کانون فرهنگی

شهدای سروشبادران

يا بن الحسن ! تو که آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را ، ميان ربناي سبز دستانت دعايم کن*****جهت دریافت نرم افزار کانون فرهنگی شهدای سروشبادران و نرم افزار گمگشته و اسکرین سیور شهدا به منوی نرم افزار مراجعه کنید
کانون فرهنگی


با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی ، خوش آمدید به سایت شهدای سروشبادران . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و ما را در بهتر شدن کیفیت مطالب یاری کنید.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
اپلکیشن اندروید کانون
نظرسنجی
پیام های کوتاه
  • ۱ اسفند ۹۵ , ۱۷:۴۱
    فطرت
نوای وبلاگ
ساعت
لوگوی همسنگران
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ شهریور ۹۴، ۱۲:۲۰ - مهدی ابوفاطمه
    لایک
معبر منتظران در آپارات
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
سایت مراجع معظم تقلید

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۴۸ ب.ظ

۰

6 اردیبهشت سالگرد شهادت شهید امیر اسدی

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۴۸ ب.ظ

 دیروز گمانم این بود که راه شهدا را ادامه می دهم اما وقتی با سردار خط شکن میادین مین، تخریبچی معبر دل ها شهید والا مقام امیر اسدی آشنا شدم تازه فهمیدم انتهای انتهای صف هستم و آقا امیر در صف دیگر و در آنجلو هاست و من باید سالها بدوم تا شاید بتوانم در صفی که آقا امیر ایستاده است در انتهاها جایی برای خودم پیدا کنم و آن هم شاید و اگر و اما دارد.

شهید امیر اسدی

امیر سرداریست نه به درجه مادی بلکه با درجه دل ها. سرداری که فرمانروای قلب بچه ولایی هاست. امیر راساده تر از امیر نمی توان خطاب کرد چراکه ساده میزیست و ساده می خندید و ساده در دل ها جا می شد.امیر صیادی بود که با هرکس که با او بود امیری می کرد نه به اجبار بلکه با اشتیاق صید.

شهید امیر اسدی

و من مانده ام حیران از این مین ها. چرا که دل در شب ها و در زیر باران خمپاره ها و زیر رگبار گلوله ها هیچکدام نتوانستند امیر را راهی آسمان کنند و فقط یک مچ پا و چند زخم بر بدنش نقاشی کشیدند و بس.

شهید امیر اسدی

و پس از 18 سال رد شدن از جنگ زمانی که امیر دوباره برای دست و پنجه نرم کردن با آنها راهی قصر شیرینمی شود تا این بذر های کاشته شده دشمن برای نابودی بچه ای در پی بازی و یا زنی در پی آوردن مشکی آب و یامردی برای امرار معاش را خنثی کند در میان چندین مین خنثی نشده چاشنی زنگ زده مینی در گودال انفجارکاری با امیر می کند که آرزوی آنرا داشت.

شهید امیر اسدی

آخر وقتی پیکر شهیدعلی عاصمی پودر شد و آنگونه به مهمانی ملائک رفت امیر گفت: شهادت هم اینگونه خوب است که از ما چیزی بر زمین باقی نماند. و ازبدن امیر هم چیزی چندانی باقی نماند...

شهید امیر اسدی

نمیدانم اینبار هم مین سوسکی کار خودش را کرد یا نه بخاطر آنکه این مین بارها خواسته بود راهی برای امیر به آسمان بگشاید اما هربار از انجام آن عاجز بود.

شهید امیر اسدی

و اما راز این همه سال فراق از یاران را باید جستجو کرد. شاید از آن جهت که خدا می خواست امیر باشد و به عنوان معلمی دلسوز سربازان دیگری را برای قربانی شدن در راه حسین (ع) تربیت کند. حال که ما درگیر این زمانه شده ایم باید ببینم و بخوانیم از امیر. تا شاید راهی و سوسوی چراغی در دل گناهکار مان روشن شود.

شهید امیر اسدی

پ,ن: آشنایی من با آقا امیر ماجراهایی به دنبال داشت که انشاالله خیر باشه. چند روز پیش از سر دلتنگی کلاس درس رو رها کردم و سری به گلزار شدای گنبدکاووس زدم. قبر کوچک امیر را دیدم که در میان خاک حتی اسمش هم به سختی خوانده می شد. فاتحه ای خواندم و گفتم امیرجان گوشه چشمی هم داشته باشی من را بس...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۰۶

پشتیبانی